در بدترین روزهای کل زندگی ام به سر می برم ؛ خیلی اوضاع به هم ریخته ... خیلی افتضاح ! اصلاً دوست ندارم دوباره از صفر شورع کنم ... خدایا کمک !
وسطِ کار بریدم ... توی سن 23 سالگی با این همه کار و مسئولیت و مشغله و گرفتاری ، نمی دونم ولی احساس می کنم اشباع شدم ، به یک استراحت طولانی نیاز دارم انگار !
مثل اینکه من کلاً شدم مسئول خاموش کردن ترقه در ورزشگاه آزادی ! این دومین بار در طول لیگ قهرمانان آسیا ۲۰۱۱ بود ... ! خدا به خیر کند شغل جدید را !

۱- در نظرات خواندم کسی نوشته بود که من به خاطر پدرم به اینجا رسیدم ؛ که در جواب آن احمق باید عرض کنم که پدر من چه سمتی در ورزش این مملکت داشتند که من بخاطر آن به جایی برسم ؟!
۲- شما یک مشت ابله به تمام معنا هستید ؛ شما مردم ... ! (البته نه همه ی شما)
۳- دلم برای آن بنده خدای « بَنگی » می سوزد ... خیلی گستاخی ، ولی حیف ...
۴- یک آدم کثیف به نام « علی رضاعلی » که رئیس کمیته ی فوتبال ساحلی فدراسیون فوتبال است ، اسم من را از لیست دریافت پاداش های مدال برنز مسابقات المپیک ساحلی آسیا ۲۰۱۰ در عمان حذف کرده ، و به خیال خودش حق من را خورده است ! حالی اش میکنم ... تا الآن فقط به خاطر یک سری مسائل امنیتی سکوت کرده ام، ولی این مردکِ شیاد تا دهانش پُر خون نشود و آبرویش نرود، آدم نمی شود !
۵- هر وسیله ای نیازمند جنبه است ! بنده ی خدا این Spider Cam هنوز نیامده، یکی از پایه هایش شکست !
۶- امروز (شنبه) با دکتر سعیدلو ملاقات دارم ... من از سکوت و رودربایستی متنفرم !
۷- به شخصه Zedbazi را خیلی دوست دارم ، شدید ... ! ولی این گروه علیرغم محبوبیت، موفقیت، مهارت و دوست داشتنی بودنش؛ در حقیقت یک سری سیاست های کثیف سیاسی و اجتماعی را دارد اجرا می کند و کاملاً با « هدف » پیش می رود ؛ ... که متاسفانه « کو گوش شنوا » ؟؟؟!
۸- اتفاقات بدی در راه اند ... حواستان را جمع کنید احمق های بی شعور ...
این هم از فشفشه ی بعد از چهارشنبه سوری در جریان مسابقه پرسپولیس و الوحده امارات در ورزشگاه آزادی ... سخت ترین و پرکارترین مسابقه ی تمام عمرم بود ! این مسابقات یک خوبی داره اینه که کم کم دارم همه ی آدم های حسود، تنگ نظر، زیرآب زن و ... مال را می شناسم !


به زودی تشریف نحست را خواهی برد ، و گورت را گم خواهی کرد ! مثل روز برایم روشن است ... روز به روز بیشتر به این نتیجه میرسم که تو فوق العاده آدم کثیفی هستی ! تو نه شرافت داری، نه وجدان، و نه ناموس ... حقش بود همان ۲ ماه پیش با مشت و لگد به جانت می افتادم و حقت را کف دستت می گذاشتم ؛ عیبی ندارد ! من که به کوری چشم تو، مطالباتم را دریافت کردم ، پاداشم را هم خواهم گرفت ! ... اندکی صبر سحر نزدیک است !

